«شهيد حسن خدابنده لو» متولد سال 1350 در محله دولاب تهران و چهارمين فرزند خانواده بود. مادر ايشان مي‌گويد: «حسن آقا خيلي خوش اخلاق و مهربان بود و با همه برخوردي محترمانه داشت. به طوري كه خود را در دل غريبه و آشنا جا كرده بود. وقتي خبر شهادتش رسيد، همه ناراحت و غمگين شدند. حتي همسايه‌اي داشتيم كه وقتي فهميد حسن آقا شهيد شده، تا مدت‌ها گريه مي‌كرد.»

به گفته برادر بزرگ‌تر ايشان، وي از لحاظ اخلاق و رفتار سرآمد خانواده بود.خيلي شوخ بود و شيطنت داشت ولي در حال شوخي هم رعايت احترام را مي كرد. به همين دليل، همه او را دوست داشتند.اگر حرفي مي‌زد و به نظرش درست بود، پاي حرفش مي‌ايستاد.

در پايگاه بسيج هم همه او را دوست داشتند. در كنار درس و مدرسه، اكثر اوقات در مساجد و هيئت‌ها ، دروس مذهبي، فرائض و احكام ديني و قرآن ياد مي‌گرفت.

شهيد حسن خدابنده لو براي رفتن به جبهه كلمه «نمي‌شود » برايش معنا و مفهومي نداشت. وقتي به او اجازه رفتن به جبهه را نمي‌دادند، آن قدر رفت و آمد تا دل همه را نرم كرد. او كه كودكي باهوش، نقاشي ماهر و طبع شعر بالايي داشت وقتي امتحانات كلاس اول دبيرستان را پشت سر گذاشت، حتي براي گرفتن نتيجه تحمل نكرد و گفت مي‌روم جبهه، همان جا نتيجه اصلي را مي گيرم.براي اولين مرتبه به جبهه كردستان اعزام شد. موقعيت كردستان خاص بودو نيروها به صورت پايگاه بودند، در هر پايگاه تعدادي نيرو قرار داشتند و در همه احوال با هم بودند. دوستاني كه با حسن آقا در ارتباط بودند مي گفتند: «در آن شرايط نماز شب حسن آقا ترك نمي‌شد و در كارها و مباحث معنوي هميشه پيشگام بود. مثلاً وقت آوردن آذوقه كه شرايط بدي بود، هميشه داوطلب بود و در ازخود گذشتگي سرآمد همه بود.»
دومين مرتبه كه به جبهه مي‌رود وارد گردان عمار مي‌شود.
گردان عمار يكي از گردان‌هاي لشكر 27 بود كه به خط شكني معروف بودند. وضعيت اين گردان طوري بود كه چندين بار به مرحله اي رسيده بود كه همه نيروهايش شهيد مي‌شدند و صفر مي شد، دوباره بازسازي مي‌شد و به منطقه مي رفت.
در مرتبه دوم، فاصله اعزام تا شهادت حسن آقا كمتر از 15 روز بود. به نقل از دوستاني كه در گردان عمار بودند شهيد صالحي وقتي متوجه مي شود عراق از سمت كرخه و فكه در حال پيش روي است، لشكر را آماده باش ميدهد و سه، چهار گردان را به سمت فكه مي‌برد. پل كرخه را كه رد مي كنند پياده شده و دشت‌بان مي‌شوند كه يك مسير را پاكسازي كنند و به سمت جنوب بروند. ظاهراً عراق هم اطلاع پيدا كرده بود كه نيروها در حال آمدن هستند. ميگذارند وقتي بچه‌ها نزديك مي‌شوند در منطقه كربلاي ابو‌غريب درگيري را شروع مي‌كنند. جنگ تن به تن و ... اولين رگباري كه مي‌زنند يكي از كساني كه شهيد مي‌شود حسن آقا بوده و بدنش يكي دو روز بين نيروهاي خودي و عراق مي‌ماند كه بعد با پيشروي بچه ها عقب مي آورند.
شهيد حسن خدابنده لو در تاريخ 22 تير 1367 به مولايش حسين مي‌پيوندد.
يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.





      

بقيه تصاوير در ادامه مطلب